خرید بک لینک

درباره سایت

خلسه جبهه

آخرین مطالب

امکانات وب

شاید روزی برای شما نیز ممکن است،پیش بیاید ولی این داستان که برایم اتفاق افتاد است .شروع داستان به نظر غریب است .

آشنای درصحرا مرا با چند بز و گوسفند تنها گذاشت ، و تاکید کرد که من مراقب گوسفندها وبز هایش باشم .وقتی گوسفندان را به من می سپرد .

چنان این حرف هایش را می گفت: که من فهمیدم که اهمیت جان گوسفندان از جان من بیشتر است . مرا در صحرا گذاشت ، ورفت

+ نوشته شده در شنبه هفدهم دی ۱۴۰۱ ساعت 0:45 توسط Naser  | 

برچسب: نویسنده: حسین جعفری تاريخ: شنبه 17 دی 1401 ساعت: 17:51

صفحه بندی