شاید روزی برای شما نیز ممکن است،پیش بیاید ولی این داستان که برایم اتفاق افتاد است .شروع داستان به نظر غریب است .
آشنای درصحرا مرا با چند بز و گوسفند تنها گذاشت ، و تاکید کرد که من مراقب گوسفندها وبز هایش باشم .وقتی گوسفندان را به من می سپرد .
چنان این حرف هایش را می گفت: که من فهمیدم که اهمیت جان گوسفندان از جان من بیشتر است . مرا در صحرا گذاشت ، ورفت
ما را در سایت خلسه جبهه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 65